قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ
انصاریان
گفتند: ای پدر! تو را چه شده که ما را نسبت به یوسف امین نمی دانی با اینکه ما بدون تردید خیرخواه اوییم.
آیتی
گفتند: اى پدر، چيست كه ما را بر يوسف امين نمىشمارى، حال آنكه ما خيرخواه او هستيم؟
بهرام پور
گفتند: اى پدر! تو را چه شده است كه ما را بر يوسف امين نمىدانى در حالى كه ما قطعا خيرخواه او هستيم؟
فولادوند
گفتند: «اى پدر، تو را چه شده است كه ما را بر يوسف امين نمىدانى در حالى كه ما خيرخواه او هستيم؟
الهی قمشهای
(بعد از این رأی و تصمیم نزد پدر رفته و) گفتند: ای پدر، چرا تو بر یوسف از ما ایمن نیستی در صورتی که ما برادران همه خیرخواه یوسفیم؟
خرمدل
(پس از اتّفاق آنان بر دور داشتن یوسف، به پدرشان) گفتند: پدر جان! چرا نسبت به یوسف به ما اطمینان نمیکنی؟ در حالی که ما خیرخواه او میباشیم (و جز محبّت و خلوص از ما ندیده است و راهنما و دلسوز وی بوده و هستیم).
خرمشاهی
گفتند پدرجان، چرا در کار یوسف ما را امین نمیداری؟ حال آنکه ما خیرخواه او هستیم
مکارم شیرازی
(و برای انجام این کار، برادران نزد پدر آمدند و) گفتند: «پدرجان! چرا تو درباره (برادرمان) یوسف، به ما اطمینان نمیکنی؟! در حالی که ما خیرخواه او هستیم!
معزی
گفتند ای پدر ما چه شود تو را که امین نشماری ما را بر یوسف حالی که مائیم برای او اندرزگویان (نیکاندیشان)
مجتبوی
گفتند: اى پدر، تو را چيست كه ما را بر يوسف امين نمىشمارى و حال آنكه هر آينه ما نيكخواه اوييم؟
صادقی تهرانی
گفتند: «ای پدر! تو را چه شده که ما را بر یوسف امین نمیداری، حال آنکه ما بهدرستی به سود او بهراستی نصیحتگرانیم.»