وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ
انصاریان
و خدا [برای پندآموزی به ناسپاسان] مَثَلی زده است: شهری را که امنیت و آسایش داشت و رزق و روزیِ [مردمش] به فراوانی از همه جا برایش می آمد، پس نعمت خدا را ناسپاسی کردند، در نتیجه خدا به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می شدند، بلای گرسنگی و ترس فراگیر را به آنان چشانید.
آیتی
خدا قريه‌اى را مثَل مى‌زند كه امن و آرام بود، روزى مردمش به فراوانى از هر جاى مى‌رسيد، اما كفران نعمت خدا كردند و خدا به كيفر اعمالشان به گرسنگى و وحشت مبتلايشان ساخت.
بهرام پور
و خداوند شهرى را مثل زده است كه امن و آرام بود و رزقش به وفور از هر طرف به آن مى‌رسيد، اما كفران نعمت خدا كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‌دادند طعم گرسنگى و هراس را به [مردم‌] آن چشانيد
فولادوند
و خدا شهرى را مَثَل زده است كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان مى‌رسيد، پس [ساكنانش‌] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‌دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم‌] آن چشانيد.
الهی قمشه‌ای
و خدا بر شما حکایت کرد و مثل آورد مثل شهری را که در آن امنیت کامل حکمفرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی می‌کردند و از هر جانب روزی فراوان به آنها می‌رسید تا آنکه اهل آن شهر نعمتهای خدا را کفران کردند، خدا هم به موجب آن کفران و معصیت طعم گرسنگی و بیمناکی را به آنها چشانید و چون لباس، سراپای وجودشان را پوشاند.
خرمدل
خداوند (برای آنان که کفران نعمت می‌کنند، داستان) مردمان شهری را مثل می‌زند که در امن و امان بسر می‌بردند و از هر طرف روزیشان به گونه‌ی فراوان به سویشان سرازیر می‌شد، امّا آنان کفران نعمت خدا کردند، و خداوند به خاطر کاری که انجام دادند، گرسنگی و هراس را بدیشان چشانید (و نعمتها را از ایشان سلب گردانید و بلاها بدانان رسانید).
خرمشاهی
و خداوند [اهل‌] شهری را مثل زند که امن و آسوده به سر می‌برد و روزی آن از هر سو به خوشی و فراوانی می‌رسید، آنگاه به نعمتهای الهی کفران‌ورزید، و سپس خداوند به کیفر کار و کردارشان بلای فراگیر گرسنگی و ناامنی را به آنان چشانید
مکارم شیرازی
خداوند (برای آنان که کفران نعمت می‌کنند،) مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا می‌رسید؛ امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید!
معزی
و برزده است خدا مثَلی شهری که بود آسوده و آرام می‌آمدش روزیش فراوان از هر سوی پس کفر ورزید به نعمتهای خدا پس چشانیدش خداوند جامه گرسنگی و ترس را بدانچه بودند می‌کردند
مجتبوی
و خداوند شهرى را مَثَل مى‌زند كه امن و آرام بود، روزى آن به فراوانى از هر جاى مى‌رسيد، اما [مردم آن‌] نعمتهاى خداى را ناسپاسى كردند، پس خداوند به سزاى آن كارها كه مى‌كردند جامه گرسنگى و ترس به آنها چشانيد.
صادقی تهرانی
و خدا (برای ناسپاسان) گروهی را مَثَل زده است که غرق در امن و امان بودند، در حالی که روزیشان از هر سو برایشان به گونه‌ای فراوان می‌رسید. پس نعمت‌های خدا را کفران کردند و خدا (هم) به سزای آنچه بر می‌ساخته‌اند، لباس گرسنگی و هراس را به آنان چشانید.
: