إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى
انصاریان
هنگامی که آتشی دید، پس به خانواده اش گفت: درنگ کنید؛ بی تردید من آتشی دیدم [می روم] شاید شعله ای از آن را برایتان بیاورم یا نزد آتش [برای پیدا کردن راه] راهنمایی بیابم.
آیتی
آنگاه كه آتشى ديد و به خانواده خود گفت: درنگ كنيد، كه من از دور آتشى مىبينم، شايد برايتان قبسى بياورم يا در روشنايى آن راهى بيابم.
بهرام پور
آنگاه كه آتشى ديد، پس به خانوادهى خود گفت: درنگ كنيد كه من آتشى ديدهام، شايد شعلهاى از آن برايتان بياورم يا در [روشنايى] آتش راهى بيابم
فولادوند
هنگامى كه آتشى ديد، پس به خانواده خود گفت: «درنگ كنيد، زيرا من آتشى ديدم، اميد كه پارهاى از آن براى شما بياورم يا در پرتو آتش راه [خود را باز] يابم.
الهی قمشهای
آنگاه که آتشی مشاهده کرد و به اهل بیت خود (که در بیابان سرد به آتش محتاج بودند) گفت: اندکی مکث کنید که از دور آتشی به چشم دیدم، باشد که یا پارهای از آن آتش بر شما بیاورم یا از آن (به جایی) راه یابم.
خرمدل
وقتی (در دل شب تاریک سردی، به هنگام مراجعت از مَدْیَن به مصر، از دور) آتشی را دید و به خانوادهی خود گفت: اندکی توقّف کنید که آتشی دیدهام. امیدوارم از آن آتش، شعلهای برایتان بیاورم، یا این که در دور و بر آتش راهنمائی را بیابم (و راه را از او بپرسم).
خرمشاهی
چنین بود که [از دور] آتشی دید و به خانوادهاش گفت بایستید که من آتشی میبینم، باشد که اخگری از آن برای شما بیاورم، یا در پرتو آن راه را باز یابم
مکارم شیرازی
هنگامی که (از دور) آتشی مشاهده کرد، و به خانواده خود گفت: «(اندکی) درنگ کنید که من آتشی دیدم! شاید شعلهای از آن برای شما بیاورم؛ یا بوسیله این آتش راه را پیدا کنم!»
معزی
هنگامی که دید آتشی پس گفت به خاندان خویش درنگ کنید که من یافتم آتشی را شاید بیارم شما را از آن اخگری (گیرانهای) یا بیابم بر آتش راهنمائی را
مجتبوی
آنگاه كه آتشى ديد، پس به خانواده خويش گفت: درنگ كنيد كه من آتشى ديدم، شايد پارهاى برگرفته از آن براى شما بيارم يا بر آن آتش رهنمونى بيابم.
صادقی تهرانی
چون آتشی دید، پس به خانوادهی خود گفت: «درنگ کنید، همانا من با آتشی مأنوس شدم. امید که شعلهای از آن برایتان بیاورم یا در پرتو آتش راهی بیابم.»