قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَٰكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّىٰ نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا
انصاریان
پاسخ می دهند: شگفتا! سزاوار ما نبود که در برابر تو دوستان و پیروانی برای [پرستش] خود بگیریم، ولی تو اینان و پدرانشان را [از نعمت ها] برخوردار کردی [و آنان به جای شکر نعمت ها چنان در شهوات غرق شدند] تا آنکه یاد تو را فراموش کردند و گروهی هلاکت یافته شدند.
آیتی
گويند: منزهى تو. ما را سزاوار نبوده است كه جز تو كسى را به يارى گيريم. تو خود آنها و پدرانشان را برخوردار ساختى، چنان كه ياد تو را فراموش كردند و مردمى شدند به هلاكت افتاده.
بهرام پور
مىگويند: منزهى تو. ما را نسزد كه جز تو دوستى براى خود بگيريم، ولى تو آنها و پدرانشان را برخوردار كردى تا اين كه ياد تو را فراموش كردند و قومى هلاك شده گشتند
فولادوند
مىگويند: «منزهى تو، ما را نسزد كه جز تو دوستى براى خود بگيريم، ولى تو آنان و پدرانشان را برخوردار كردى تا [آنجا كه] ياد [تو] را فراموش كردند و گروهى هلاكشده، بودند.»
الهی قمشهای
آنها گویند: پاک و منزه پروردگارا، ما خود را هرگز سزاوار آن نمیدانستیم که جز تو کسی را دوست خود اختیار کنیم، و لیکن تو این کافران و پدرانشان را متمتّع (به دنیا و نعمتهای آن) گردانیدی تا آنکه ذکر تو (و قرآن عظیم تو که سرمایه سعادت بود) را فراموش کردند و مردمی شقی و تبه روزگار بودند.
خرمدل
آنان (در پاسخ) میگویند: تو منزّه و به دور (از آن چیزهائی) هستی (که مشرکان به تو نسبت میدهند). ما (انسانها) را نرسد که جز تو سرپرستانی برای خود برگزینیم (و سوای تو را بپرستیم)، ولیکن (سبب کفر و انحرافشان این است که) آنان و پدران و نیاکانشان را (از نعمتها و لذائذ دنیا) برخوردار نمودهای، تا آنجا که یاد (تو و سپاس تو) را فراموش کردهاند (و به جای شکر نعمت، در شهوات و کامجوئیها فرو رفتهاند) و مردمان تباهی شدهاند و هلاک گشتهاند.
خرمشاهی
گویند پاکا که تویی، ما را نرسد که به جای تو سروری بگیریم، ولی ایشان و پدرانشان را چندان برخوردار گرداندی که پند [قرآن] را فراموش کردند، و قومی سردرگم شدند
مکارم شیرازی
(در پاسخ) میگویند: «منزّهی تو! برای ما شایسته نبود که غیر از تو اولیایی برگزینیم، ولی آنان و پدرانشان را از نعمتها برخوردار نمودی تا اینکه (به جای شکر نعمت) یاد تو را فراموش کردند و تباه و هلاک شدند.»
معزی
گویند منزّهی تو نسزد ما را که گیریم جز تو دوستانی و لیکن کامیابیشان دادی و پدران ایشان را تا فراموش کردند کتاب را و شدند گروهی تباه
مجتبوی
گويند: پاكى تو [بار خدايا]، ما را سزاوار نبود كه جز تو دوستانى بگيريم و ليكن آنها و پدرانشان را برخوردار كردى تا ياد و پند تو را فراموش كردند و آنها گروهى هلاكشده بودند.
صادقی تهرانی
گفتند: «تو منزّهی. برای ما هرگز شایسته نبوده که پس از تو هیچ اولیاء و سرپرستانی برای خود برگیریم. ولی تو آنان و پدرانشان را از نعمتهایی برخوردار کردی، تا (آنجا که) یادت را فراموش کردند و گروهی در ژرفای کساد (و فساد) بودهاند.»