وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ
انصاریان
و [بیمار] یقین می کند [که با رسیدن جان به گلوگاه] زمان جدایی [از دنیا، ثروت، زن و فرزند] فرا رسیده است!
آیتی
و يقين كند كه زمان جدايى فرا رسيده،
بهرام پور
و دانست كه آن، هنگامه جدايى [از دنيا] است
فولادوند
و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند،
الهی قمشه‌ای
و بیمار خود یقین به مفارقت از دنیا کند (که ملک موت را به چشم ببیند).
خرمدل
و (محتضر) یقین پیدا می‌کند که زمان فراق فرا رسیده است.
خرمشاهی
و به یقین داند که هنگام جدایی است‌
مکارم شیرازی
و به جدائی از دنیا یقین پیدا کند،
معزی
پندارد که آن است جدائی‌
مجتبوی
و بداند كه گاه جدايى- از دنيا- است،
صادقی تهرانی
و گمان کرد که این همواره (همان) جدایی است.
: