وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَىٰ مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا
انصاریان
[عاقبت آن مغرور مشرک، به عذاب خدا دچار شد] و تمام میوه هایش از بین رفت، پس در حالی که همه داربست ها فرو ریخته [و تاک ها روی آن بود] و در [حسرت] هزینه های [فراوانی که] متحمل شده بود، دو دستش را زیر و رو می کرد، می گفت: ای کاش من احدی را با پروردگارم شریک نگرفته بودم.
آیتی
به ثمرهاش آفت رسيد و بامدادان دست حسرت بر دست مىساييد كه چه هزينهاى كرده بود و اكنون همه بناهايش فرو ريخته است. و مىگويد: اى كاش كسى را شريك پروردگارم نساخته بودم.
بهرام پور
و [سر انجام] ميوههايش نابود شد. آنگاه براى آنچه در باغ هزينه كرده بود، دست حسرت بر دست مىساييد در حالى كه همه داربستها و در و ديوار آن فرو ريخته بود و [به حسرت] مىگفت: اى كاش كسى را شريك پروردگار خود نساخته بودم
فولادوند
[تا به او رسيد آنچه را بايد برسد] و [آفت آسمانى] ميوههايش را فرو گرفت. پس براى [از كف دادن] آنچه در آن [باغ] هزينه كرده بود، دستهايش را بر هم مىزد در حالى كه داربستهاى آن فرو ريخته بود. و [به حسرت] مىگفت: «اى كاش هيچ كس را شريك پروردگارم نمىساختم.»
الهی قمشهای
و ثمره و میوههایش همه نابود گردید و او (از شدت حزن و اندوه) بر آنچه در باغ خرج کرده بود دست بر دست میزد که بنا و اشجارش همه ویران و خشک شده بود، و میگفت: ای کاش من احدی را به خدای خود شریک نمیساختم.
خرمدل
(سرانجام پیشبینی فرد مؤمن تحقّق پذیرفت و بلای ناگهانی در رسید و همهی محصولات و) میوههای او را در آغوش کشید (و باغ سرسبز و آبادان، به زمین لخت و ویران تبدیل گردید). در حالی که باغ بر داربستها و چوببندها فرو تپیده بود، صاحب باغ بر هزینههائی که صرف آن کرده بود، دست تحسّر به هم میمالید و میگفت: کاشکی کسی را انباز پروردگارم نمیکردم! (و خدای را به یگانگی میپرستیدم و کفر نمیورزیدم).
خرمشاهی
و [سرانجام] داراییاش بر باد رفت، و او به خاطر هزینهای که در آن کرده بود، دست [حسرت] بر دست میزد، و آن باغ سقفها و دیوارهایش فرو ریخته بود، و میگفت کاش من هیچ کس را با پروردگارم شریک نمیانگاشتم
مکارم شیرازی
(به هر حال عذاب الهی فرا رسید،) و تمام میوههای آن نابود شد؛ و او بخاطر هزینه هایی که در آن صرف کرده بود، پیوسته دستهای خود را به هم میمالید -در حالی که تمام باغ بر داربستهایش فرو ریخته بود- و میگفت: «ای کاش کسی را همتای پروردگارم قرار نداده بودم!»
معزی
و نابود شد میوه آن پس بامداد کرد میگردانید دستهای خویش را بر آنچه هزینه کرده بود در آن و آن فرود آمده بود بر پایهها (یا پوشها)ی خود و میگفت کاش شرک نمیورزیدم به پروردگار خود کسی را
مجتبوی
و ميوه او تباه و نابود گشت، پس بامداد دو دست خويش [به پشيمانى و اندوه] بر آنچه در آن
صادقی تهرانی
(تا به او رسید آنچه باید برسد) و ثمرهاش فرو گرفته شد، پس برای (از کف دادن) آنچه در آن باغ هزینه کرده بود، دستهایش را زیر و رو میکرد و برهم میزد -در حالی که داربستهای آن فرو ریخته بود- و (با حسرت) میگفت: «ای کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمیساختم.»