ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ
انصاریان
باز هم طمع دارد که بیفزایم.
آیتی
آنگاه طمع مى‌بندد كه زيادت كنم.
بهرام پور
باز [هم‌] طمع دارد كه زياد كنم
فولادوند
باز [هم‌] طمع دارد كه بيفزايم.
الهی قمشه‌ای
و (با کفران این نعمتها) باز هم از من طمع افزونی آن دارد.
خرمدل
گذشته از این (بدون شکر و سپاسی که بکند) امیدوار است که (بر نعمت و قدرتش) بیفزایم!
خرمشاهی
باز طمع دارد که افزونتر کنم‌
مکارم شیرازی
باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم!
معزی
سپس امید دارد که بیفزایم‌
مجتبوی
و باز طمع دارد كه [مال و فرزندان او را] بيفزايم.
صادقی تهرانی
سپس طمع دارد که (برآن) بیفزایم.
: