وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا
انصاریان
و کوه ها را [از جای خود] روان کنند و سرابی شوند!
آیتی
و كوهها روان شوند، و سراب گردند.
بهرام پور
و كوهها به راه انداخته شوند و سرابى گردند
فولادوند
و كوهها را روان كنند، و [چون] سرابى گردند.
الهی قمشهای
و کوهها را به گردش آرند تا به مانند سراب گردد.
خرمدل
و کوهها به حرکت انداخته میشوند (و روان میگردند و در فضا به شکل غباری در میآیند) و یک سراب بزرگی را تشکیل میدهند.
خرمشاهی
و کوهها روان کرده شود و چون سرابی باشد
مکارم شیرازی
و کوهها به حرکت درمیآید و بصورت سرابی میشود!
معزی
و رانده شوند کوهها پس شوند سرابی
مجتبوی
و كوهها به گردش آيد پس سرابى شود- يعنى حقيقت خود را از دست بدهد و ريگى روان گردد-.
صادقی تهرانی
و کوهها به سرعت روانه شوند. پس سراب بودند.